| |
|
| |
|
تا بال به بال عشق بستی*تا هست جهان همیشه هستی
روز عرفه، روز شناخت است. عرفه روزي است كه خداي سبحان بندگان خود را به عبادت و اطاعت خويش فرا مي خواند و خوان كرم و احسان و لطف خود را براي آنان مي گسترد و درهاي مغفرت و بخشش و رحمتش را بر روي آنان مي گشايد.
دل در جوشش ناب عرفه، وضو مي گيرد و در صحراي تفتيده عرفات، جاري مي شود. آن جا كه ايوان هزار نقش خداشناسي است. لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل، بيقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) شده است. پنجره باران خورده چشم ها از ضريح اجابت، تصوير مي دهد و اين صحراي عرفات است كه با كلمات روحبخش دعاي امام حسين (ع) و اشك عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش مي كند. اشك و زمزمه ما را نيز بپذير، اي خداي عرفه.
در اين روز حجاج بيت ا... الحرام با وقوف در صحراي عرفات با خداي خويش به مناجات مي پردازند و دعاي عرفه امام حسين(ع) را قرائت مي كنند.
مسلمانان نيز در گوشه گوشه اين كره خاكي در اين روز همه با هم نجوا كردند:
"خداي من، من به گناهانم اعتراف مي كنم، آنها را ببخش، منم كه بد كردم، منم كه خطا كردم، منم كه تصميم به گناه گرفتم، منم كه ناداني كردم."
مسلمانان با شركت در آيين پرفيض و ملكوتي دعاي عرفه، با ريختن اشك عشق، از معبود خود طلب عفو كرده و براي گناهان گذشته خود از ذات اقدس الهي طلب مغفرت كردند.
***
عرفات نام جايگاهي است كه حاجيان در روز عرفه (نهم ذي الحجه) در آنجا توقف مي كنند و به دعا و نيايش مي پردازند و پس از برگزاري نماز ظهر و عصر به مكه مکرمه باز مي گردند و وجه تسميه آنرا چنين گفته اند كه جبرائيل عليه السلام هنگامي كه مناسك را به ابراهيم مي آموخت، چون به عرفه رسيد به او گفت ?عرفت? و او پاسخ داد آري، لذا به اين نام خوانده شد. و نيز گفته اند سبب آن اين است كه مردم از اين جايگاه به گناه خود اعتراف مي كنند و بعضي آن را جهت تحمل صبر و رنجي مي دانند كه براي رسيدن به آن بايد متحمل شد. چرا كه يكي از معاني ?عرف? صبر و شكيبايي و تحمل است. (1)
فَتَلَقي آدَمُ مِنْ رَبِّه كَلماتًُ فتابَ عَليهِ اِنَّه? هو التَّوابُ الرّحيمْ
آدم از پروردگارش كلماتي دريافت داشت و با آن به سوي خدا بازگشت و خداوند، توبه او را پذيرفت، چه او توبه پذير مهربان است.
طبق روايت امام صادق(ع)، آدم (ع) پس از خروج از جوار خداوند، و فرود به دنيا، چهل روز هر بامداد بر فرار كوه صفا با چشم گريان در حال سجود بود، جبرئيل بر آدم فرود آمد و پرسيد:
ـ چرا گريه مي كني اي آدم؟
ـ چگونه مي توانم گريه نكنم در حاليكه خداوند مرا از جوارش بيرون رانده و در دنيا فرود آورده است.
ـ اي آدم به درگاه خدا توبه كن و به سوي او بازگرد.
ـ چگونه توبه كنم؟
جبرئيل در روز هشتم ذيحجه آدم را به مني برد، آدم شب را در آنجا ماند. و صبح با جبرئيل به صحراي عرفات رفت، جبرئيل هنگام خروج از مكه، احرام بستن را به او ياد داد و به او لبيك گفتن را آموخت و چون بعد از ظهر روز عرفه فرا رسيد تلبيه را قطع كرد و به دستور جبرئيل غسل كرد و پس از نماز عصر، آدم را به وقوف در عرفات واداشت و كلماتي را كه از پروردگار دريافت كرده بود به وي تعليم داد، اين كلمات عبارت بودند از:
خداوندا با ستايشت تو را تسبيح مي گويم سُبحانَكَ اللهُمَ وَ بِحمدِك
جز تو خدايي نيست لا الهَ الاّ اَنْتْ
كار بد كردم و بخود ظلم نمودم عَمِلْتُ سوء وَ ظَلَمْتُ نَفْسي
به گناه خود اعتراف مي كنم وَ اِعْتَرِفْتُ بِذَنبي اِغْفرلي
تو مرا ببخش كه تو بخشنده مهرباني اِنَّكَ اَنْتَ اَلغَفور الرّحيمْ
آدم (ع) تا هنگام غروب آفتاب همچنان دستش رو به آسمان بلند بود و با تضرع اشك مي ريخت، وقتي كه آفتاب غروب كرد همراه جبرئيل روانه مشعر شد، و شب را در آنجا گذراند. و صبحگاهان در مشعر بپاخاست و در آنجا نيز با كلماتي به دعا پرداخت و به درگاه خداوند توبه گذاشت......
***
تسبيحات حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله در روز عرفه
پس فرموده بخوان اين تسبيحات را كه مروى از حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله است و سيّد بن طاوُس در اقبال ذكر فرموده :
سُبْحانَ الَّذى فِى السَّمآءِ عَرْشُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الاَْرْضِ حُكْمُهُ
منزه است خدايى كه در آسمان است عرش او منزه است خدايى كه در زمين است فرمان و حكمش
سُبْحانَ الَّذى فِى الْقُبوُرِ قَضآؤُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الْبَحْرِ سَبيلُهُ
منزه است خدايى كه در گورها قضا و فرمانش جارى است منزه است خدايى كه در دريا راه دارد
سُبْحانَ الَّذى فِى النّارِ سُلْطانُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الْجَنَّةِ رَحْمَتُهُ
منزه است خدايى كه در آتش دوزخ سلطنتش موجود است منزه است خدايى كه در بهشت رحمت او است
سُبْحانَ الَّذى فِى الْقِيمَةِ عَدْلُهُ سُبْحانَ الَّذى رَفَعَ السَّمآءَ
منزه است خدايى كه در قيامت عدل و دادش برپا است منزه است خدايى كه آسمان را بالا برد
سُبْحانَ الَّذى بَسَطَ الاْرْضَ سُبْحانَ الَّذى لا مَلْجَاَ وَلا مَنْجا مِنْهُ اِلاّ اِلَيْهِ
منزه است خدايى كه زمين را گسترد منزه است خدايى كه ملجا و پناهى از او نيست جز بسوى خودش
پس بگو
سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَلا اِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُ صد مرتبه
منزه است خدا و حمد از آن خدا است و معبودى جز خدا نيست و خدا بزرگتر از توصيف است
و بخوان توحيد صد مرتبه و آية الكرسى صد مرتبه و صلوات بر محمّد و آل محمّد صد مرتبه و بگو
لااِلهَ اِلا اللّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيى وَيُميتُ
معبودى جز خدا نيست يگانه اى كه شريك ندارد پادشاهى خاص او است و از آن او است حمد زنده كند و بميراند
وَيُميتُ وَيُحْيى وَهُوَ حَىُّ لا يَموُتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَهُوَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ
و بميراند و زنده كند و او است زنده اى كه نميرد هرچه خير است بدست او است و او بر هر چيز
قَديرٌ ده مرتبه اَسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ وَاَتوُبُ اِلَيْهِ ده مرتبه
توانا است آمرزش خواهم از خدايى كه معبود بحقى جز او نيست كه زنده و پاينده است و بسويش توبه كنم
يا اَللّهُ ده مرتبه يا رَحْمنُ ده مرتبه يا رَحيمُ ده مرتبه يا بَديعَ السَّمواتِ وَالاْرْضِ يا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ ده مرتبه يا حَىُّ يا قَيُّومُ ده مرتبه يا حَنّانُ يا مَنّانُ ده مرتبه يا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ ده مرتبه آمينَ ده مرتبه
***
مضامینی از دعای عرفه
1ـ ستايش حق تعالي:
ستايش سزاوار خداوندي است كه كس نتواند از فرمان قضايش سرپيچد و مانعي نيست كه وي را از اعطاي عطايا، باز دارد. و صنعت هيچ صنعتگري بپاي صنعت او نرسد. بخشنده بيدريغ است. اوست كه بدايع خلقت را بسرشت و صنايع گوناگون وجود را با حكمت خويش استوار ساخت.......
2ـ تجديد عهد و ميثاق با خدا:
پروردگارا بسوي تو روي آورم. و به ربوبيت تو گواهي دهم. و اعتراف كنم كه تو تربيت كننده و پرورنده مني. و بازگشتم بسوي توست. مرا با نعمت آغاز فرمودي قبل از اينكه چيز قابل ذكري باشم.......
3ـ خود شناسي:
و قبل از هدايت مرا با صنع زيبايت مورد رأفت و نعمتهاي بيكرانت قرار دادي. آفرينشم را از قطره آبي روان پديد آوردي. و در تاريكيهاي سه گانه جنيني سكونتم دادي: ميان خون و گوشت و پوست. و مرا شاهد آفرينش خويش نگرداندي و هيچيك از امورم را بخودم وا نگذاشتي........
4ـ راز آفرينش انسان:
ولي مرا براي هدفي عالي يعني هدايت (و رسيدن به كمال) موجودي كامل و سالم بدنيا آوردي. و در آن هنگام كه كودكي خردسال در گهواره بودم، از حوادث حفظ كردي. و مرا از شير شيرين و گوارا تغذيه نمودي. و دلهاي پرستاران را بجانب من معطوف داشتي. و با محبت مادران به من گرمي و فروغ بخشيدي........
5ـ تربيت انسان در دانشگاه الهي:
تا اينكه با گوهر سخن مرا ناطق و گويا ساختي. و نعمتهاي بيكرانت را بر من تمام كردي. و سال به سال بر رشد و تربيت من افزودي. تا اينكه فطرت و سرنوشتم، به كمال انساني رسيد. و از نظر توان اعتدال يافت. حجتت را بر من تمام كردي كه معرفت و شناختت را به من الهام فرمودي.......
6ـ نعمتهاي خداوند:
آري اين لطف تو بود كه از خاك پاك عنصر مرا بيافريدي. و راضي نشدي اي خدايم كه نعمتي را از من دريغ داري. بلكه مرا از انواع وسائل زندگي برخوردار ساختي. با اقدام عظيم و مرحمت بيكرانت بر من. و باحسان عميم خود نسبت به من، تا اينكه همه نعماتت را درباره من تكميل فرمودي......
7ـ شهادت به بيكراني نعمت هاي الهي:
الهي! من به حقيقت ايمانم، گواهي دهم. و نيز به تصميمات متيقن خود و به توحيد صريح و خالصم
و به باطن ناديدني نهادم. و پيوستهاي جريان نور ديده ام. و خطوط ترسيم شده بر صفحه پيشاني ام، و روزنه هاي تنفسي ام، و نرمه های تيغه بيني ام. و آوازگيرهاي پرده گوشم و آنچه در درون لبهاي من پنهان است......
8ـ ناتواني بشر از بجا آوردن شكر الهي:
گواهي مي دهم اي پروردگار كه اگر در طول قرون و اعصار زنده بمانم و بكوشم تا شكر يكي از نعمات تو بجا آورم، نتوانم مگر باز هم توفيق تو رفيقم شود، كه آن خود مزيد نعمت و مستوجب شكر ديگر، و ستايش جديد و ريشه دار باشد...........
9ـ ستايش خداي يگانه:
معهذا من با تمام جد و جهد و توش و توانم تا آنجا. كه وسعم مي رسد با ايمان و يقين قلبي گواهي مي دهم. و اظهار مي دارم:
حمد و ستايش خدايي را كه فرزندي ندارد تا ميراث برش باشد. و در فرمانروايي نه شريكي دارد تا با وي در آفرينش بر ضديت برخيزد و نه دستياري دارد تا در ساختن جهان به وي كمك دهد.....
10ـ خواسته هاي يك انسان متعالي:
خداوندا، چنان كن كه از تو بيم داشته باشم، آنچنان كه گويي تو را مي بينم و مرا با تقوايت رستگار كن! اما بخاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مساز! مقدر كن كه سرنوشت من به خير و صلاح من باشد. و در تقديراتت خير و بركت بمن عطا فرما!
11ـ سپاس به تربيت هاي الهي:
خداوندا! ستايش از آن تست كه مرا آفريدي. و مرا شنوا و بينا گرداندي! و ستايش سزاوار تست كه مرا بيافريدي و خلقتم را نيكو بياراستي. بخاطر لطفي كه به من داشتي والا......
12ـ نيازهاي تربيتي از خدا:
و مرا بر مشكلات روزگار، و كشمكش شبها و روزها ياري فرماي! و مرا از رنجهاي اين جهان و محنتهاي آن جهان نجات بده و از شر بديهايي كه ستمكاران در زمين مي كنند نگاه بدار.............
13ـ شكايت به پيشگاه خداوند:
خدايا! مرا به كه وا مي گذاري؟ آيا به خويشاوندي كه پيوند خويشاوندي را خواهد گسست؟ يا به بيگانه كه بر من بر آشفتد؟ يا به كسانيكه مرا به استضعاف و استثمار كشانند؟ در صورتيكه تو پروردگار من و مالك سرنوشت مني؟
14ـ اي مربي پيامبران و فرستنده كتب آسماني:
اي خداي من و اي خداي پدران من! ابراهيم، اسماعيل، اسحق و يعقوب، و اي پروردگار جبرئيل، مكائيل و اسرائيل. و اي تربيت كننده محمد، خاتم پيامبران و فرزندان برگزيده اش. اي فرو فرستنده تورات، انجيل زبور و فرقان......
15ـ تو پناهگاه مني:
تو پناهگاه مني، بهنگامي كه راهها با همه وسعت، بر من صعب و دشوار شوند و فراخناي زمين بر من تنگ گردد. و اگر رحمت تو نبود من اكنون جزء هلاك شدگان بودم. و تو مرا از خطاهايم باز مي داري. و اگر پرده پوشي تو نبود از رسوايان بودم.
---------------------------------------------
1- فرهنگ دهخدا / ج 10 جديد / ص 15818
منبع: دعاي عرفه عبدالكريم بي آزار شيرازي
حضرت ابراهيم (ع) در عرفات
در صحراي عرفات، جبرئيل، پيك وحي الهي، مناسك حج را به حضرت ابراهيم (ع) نيز آموخت و حضرت ابراهيم (ع) در برابر او مي فرمود: عَرِفتُ، عَرِفتُ (شناختم، شناختم).
پيامبر اسلام (ص) در عرفات
و نيز دامنه كوه عرفات در زمان صدر اسلام كلاس صحرايي پيامبر اسلام (ص) بود و بنا به گفته مفسرين آخرين سوره قرآن در صحراي عرفات بر پيغمبر (ص) نازل شد و پيغمبر اين سوره را كه از جامع ترين سوره هاي قرآن است و داراي ميثاق و پيمانهاي متعدد با ملل يهود، مسيحي و مسلمان و علماي آنها مي باشد، و قوانين و احكام كلي اسلام را در بر دارد، به مردم و شاگردانش تعليم فرمود.
و طبق مشهور ميان محدثان پيامبر (ص) در چنين روزي سخنان تاريخي خود را در اجتماعي عظيم و با شكوه حجاج بيان داشت:
...... اي مردم سخنان مرا بشنويد! شايد ديگر شما را در اين نقطه ملاقات نكنم. شما به زودي به سوي خدا باز مي گرديد. در آن جهان به اعمال نيك و بد شما رسيدگي مي شود. من به شما توصيه مي كنم هركس امانتي نزد اوست بايد به صاحبش برگرداند. هان اي مردم بدانيد ربا در آئين اسلام اكيداً حرام است. از پيروي شيطان بپرهيزيد. به شما سفارش مي كنم كه به زنان نيكي كنيد زيرا آنان امانتهاي الهي در دست شما هستند، و با قوانين الهي بر شما حلال شده اند.
......... من در ميان شما دو چيز به يادگار مي گذارم كه اگر به آن دو چنگ زنيد گمراه نمي شويد، يكي كتاب خدا و ديگري سنت و (عترت) من است.
هر مسلماني با مسلمان ديگر برادر است و همه مسلمانان جهان با يكديگر برادرند و چيزي از اموال مسلمانان بر مسلماني حلال نيست مگر اينكه آنرا به طيب خاطر به دست آورده باشد.....
صحراي عرفات همايش شناخت و خودسازي امام حسين (ع)
حضرت سيدالشهدا، امام حسين (ع) نيز بعد از ظهر روز عرفه همراه با فرزندان و گروهي از اصحاب از خيمه هاي خود در صحراي عرفات بيرون آمدند، و روي به دامن ?كوه رحمت? نهادند و در سمت چپ كوه روي به كعبه، همايشي تشكيل دادند، كه موضوع آن به مناسبت روز عرفه (روز شناخت)، شناخت و سازندگي بود. اين همايش، تنها جنبه علم و معرفت نداشت بلكه شناخت توأم با عمل و سازندگي و تزكيه و خودسازي بود.
***
بخوانیم با یکدیگر زیارت امام حسین (ع) را در روز عرفه
بدان كه آنچه از اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام در باب زيارت عرفه رسيده از كثرت اخبار و بسيارى فضيلت و ثواب زياده از آن است كه احصا شود و ما به جهت تشويق زايرين به ذكر چند حديث اكتفا مىنماييم (به سند معتبر از بشير دهان منقول است كه گفت: عرض كردم به خدمت حضرت صادق عليه السلام كه گاه هست حج از من فوت مىشود و روز عرفه را نزد قبر امام حسين عليه السلام مىگذرانم فرمود كه نيك مىكنى اى بشير هر مؤمنى كه به زيارت قبر امام حسين عليه السلام برود با شناسايى حق آن حضرت در غير روز عيد نوشته شود براى او ثواب بيست حج و بيست عمره مبروره مقبوله و بيست جهاد با پيغمبر مرسل يا امام عادل و هر كه زيارت كند آن حضرت را در روز عيد بنويسد حق تعالى براى او ثواب صد حج و صد عمره و صد جهاد با پيغمبر مرسل يا امام عادل و هر كه زيارت كند آن حضرت را در روز عرفه با معرفت حق آن حضرت نوشته شود براى او ثواب هزار حج و هزار عمره پسنديده مقبوله و هزار جهاد با پيغمبر مرسل يا امام عادل گفتم كجا حاصل مىشود براى من ثواب موقف عرفات
پس آن حضرت نظر كرد به سوى من مانند كسى كه خشمناك باشد و فرمود كه اى بشير هر گاه مؤمنى برود به زيارت قبر امام حسين عليه السلام در روز عرفه و غسل كند در نهر فرات پس متوجه شود به سوى قبر آن حضرت بنويسد حق تعالى از براى او به هر گامى كه برمىدارد حجى كه با همه مناسك بعمل آورده باشد و چنين گمان دارم كه فرمود و عمره [غزوه]) (و در احاديث كثيره بسيار معتبره وارد شده كه: حق تعالى در روز عرفه اول نظر رحمت بسوى زائران قبر حسين عليه السلام مىافكند پيش از آنكه نظر به اهل موقف عرفات كند) (و در حديث معتبر از رفاعه منقول است كه: حضرت صادق عليه السلام به من فرمود كه امسال حج كردى گفتم فدايت شوم زرى نداشتم كه به حج روم و لكن عرفه را نزد قبر امام حسين عليه السلام گذرانيدم فرمود كه اى رفاعه هيچ كوتاهى نكردى از آنچه اهل منى در آن بودند اگر نه اين بود كه كراهت دارم كه مردم ترك حج كنند هر آينه حديثى براى تو مىگفتم كه هرگز ترك زيارت قبر آن حضرت نكنى پس ساعتى ساكت شد و بعد از آن فرمود كه خبر داد مرا پدرم كه هر كه بيرون رود به سوى قبر امام حسين عليه السلام و عارف به حق آن حضرت باشد و با تكبر نرود همراه او مىشوند هزار ملك از جانب راست و هزار ملك از جانب چپ و نوشته شود براى او ثواب هزار حج و هزار عمره كه با پيغمبر يا وصى پيغمبر كرده باشد) و اما كيفيت زيارت آن حضرت پس چنان است كه علماى اجله و رؤساى مذهب و ملت فرمودهاند چون خواستى آن حضرت را در اين روز زيارت كنى پس اگر ممكن شد ترا كه از فرات غسل كنى چنان كن و اگر نه از هر آبى كه ترا ممكن باشد و پاكيزهترين جامههاى خود را بپوش و قصد زيارت آن حضرت كن در حالتى كه به آرامى و وقار و تأنى باشى پس چون به در حاير برسى بگو:
بسم الله الرحمن الرحيم
« اللهُ اَكْبَرُ كَبيراً ، وَالحَمْدُ للهِ كَثيراً ، وَسُبْحانَ اللهِ بُكْرَةً وَأصيلاً ، وَالحَمْدُ للهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَماكُنّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا أَنْ هَدانا اللهُ لَقدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالحَقِّ ، السَّلامُ على رَسُولِ اللهِ ، السَّلامُ عَلى أميرِ المُؤمِنينَ ، اَلسَّلامُ عَلى فاطِمَةَ الزَّهْراءِ سَيِّدةِ نِساءِ العالَمينَ ، اَلسَّلامُ على الحَسَنِ والحُسَيْنِ ، اَلسَّلامُ عَلى عَليِّ بنِ الحُسَينِ ، اَلسَّلامُ عَلى مُحَمَّدِ بنِ عَليٍّ ، اَلسَّلامُ عَلى جَعْفَرِ بنِ مُحَمَّدِ ، اَلسَّلامُ عَلى مُوسَى بنِ جَعْفَر ، اَلسَّلامُ عَلى عَليِّ بنِ مُوسى ، اَلسَّلامُ عَلى مُحَمَّدِ بنِ عَليٍّ ، اَلسَّلامُ عَلى الحَسَنِ بنِ عَليٍّ ، اَلسَّلامُ عَلى الخَلفِ الصّالِحِ المُنْتَظَر ، اَلسَّلامُ عَليكَ يا أبا عَبدِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَليكَ يابنَ رَسُولِ اللهِ ، وَابْنُ عَبْدِكَ وَابنُ أَمَتِكَ ، المُوالي لِوَلِيَّكَ وَالمُعادي لِعَدُوِّكَ ، استَجارَ بِمَشْهَدِكَ وَتَقَرَّبَ اِلى اللهِ بِقَصْدِكَ ، اَلْحَمْدُ للهِ الَّذي هَداني لِوِلايَتِكَ ، وَخَصَّني بِزِيارَتِكَ وَسَهَّلَ لي قَصْدَكَ » .
ثم قل : « اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوارِثَ آدَمَ صَِفوَةِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوارِثَ نُوح نَبيِّ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوارِثَ اِبراهِيمَ خَليلِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوارِثَ مُوسى كَليمِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوارِثَ عيسى رُوحِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوارِثَ مُحَمَّد حَبيبِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوارِثَ اَميرِ المؤُمِنينَ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوارِثَ فاطِمَةَ الزَّهراءِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابنَ مُحَمَّد المُصطَفى ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يابنَ عَلِّي المُرتَضى ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابنَ فاطِمَةَ الزَّهراه ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابنَ خَديجَةَ الكُبرى ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَاثارَ اللهِ وَابنَ ثارِهِ وَالوِترَ المُوتُورِ . أَشهَدُ أَنَّكَ قَد أَقَمتَ الصَلاةَ ، وَآتَيتَ الزَكاةَ ، وَأمَرتَ بِالمَعرُوفِ ، وَنَهَيتَ عَن المُنكَر ، وَأَطعتَ اللهَ حَتّى أَتاكَ اليَقينُ ، فَلَعَنَ اللهُ أُمَةً قَتَلَتكَ ، وَلَعَنَ اللهُ أُمَّةً ظَلَمَتكَ ، وَلَعَنَ اللهُ أُمَّةً سَمِعَت بِذلِكَ فَرَضِيَتْ بِهِ ، يامَولايَ ياأَبا عَبدِ اللهِ اُشهِدُ اللهَ وَمَلائِكَتَهُ وَأَنبِياءَهُ وَرُسُلَِهُِ اَنّي بِكُم مُؤمِنُ ، وَبِأيابِكُم مُوقِنٌ بِشَرائِعِ ديني وَخَواتِيمِ عَمَلي ، وَمُنقَلبي اِلى رَبّي ، فَصَلَواتُ اللهِ عَلَيكُم وَعَلى أرواحِكُم وَعَلى اَجسادِكُم وَعَلى شاهِدِكُم وَعَلى غائِبِكُم وَعَلى ظاهِرِكُم وَعَلى باطِنِكُم . اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابنَ خاتَمِ النَبِّيينَ ، وَابنَ سَيِدِ الوَصِّيينَ ، وَابنَ اِمامِ المُتَّقينَ ، وَابنَ قائِدِ الغُرِّ الُمحَجَّلينَ اِلى جَنّاتِ النَعيم ، وَكَيفَ لاتَكُونُ كَذلِكَ وَاَنتَ بابُ الهُدى ، وَاِمامُ التُقى ، وَالعُروَةُ الوُثقى ، وَالحُجَّةُ عَلى أَهلِ الدُّنيا ، وَخامِسُ اَصحابِ (أهلِ) الكِساءِ ، غَذَتْكَ يَدُ الرَّحمَةِ ، وَرُضِعتَ مِنْ ثَديِ الايمانِ ، وَرُبِّيتَ في حِجرِ الاسلامِ ، فَالنَفسُ غَيرُ راضِيَة بِفِراقِكَ وَلا شاكَة في حَياتِكَ ، صَلَواتُ اللهِ عَلَيكَ وَعَلى آبائِكَ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياصَريعَ العَبرَةِ الساكِبَةِ ، وَقَرينَ المُصيبَةِ الرّاتِبَةِ ، لَعَنَ اللهُ أُمَةً اِستَحَلّت مِنكَ الَمحارِمَ ، وَاْنتَهَكَت مِنكَ حُرمَةَ الاِسلامِ ، فَقُتِلتَ صَلّى اللهُ عَليكَ مَقهُوراً ، وَاَصبَحَ رَسُولُ اللهِ بِكَ مَوتُورَاً ، وَأصبَحَ كِتابُ اللهِ بِفَقدِكَ مَهجُورَاً ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَعَلى جَدِّكَ وَاَبيكَ وَاُمِّكَ وَاَخيكَ ، وَعَلى الاَئِمَةِ مِنْ بَنيكَ ، وَعَلى المُستَشهَدينَ مَعَكَ ، وَعَلى الملائِكَةِ الحافِّينَ بِقَبرِكَ وَالشّاهِدينَ لِزُوّارِكَ المُؤمِنينَ بِالقَبُولِ عَلى دعاءِ شِعَتِكَ ، وَالسَّلامُ عَلَيكَ وَرَحمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ » .
وصل ركعتين إقرأ فيها ماتشاء ، وإذا فرغت فقل :
« اَللّهُمَّ إِنّي صَلّيتُ وَرَكَعتُ وَسَجَدتُ لَكَ وَحدَكَ لاشَريكَ لَكَ ، لاِنَّ الصَّلاةَ وَالرُّكُوعَ وَالسُّجُودَ لاتَكوُنُ إِلاّ لَكَ ، لاِنَّكَ أنتَ اللهُ الَّذي لااِلهَ اِلاّ اَنتَ اَللّهُمَّ وَهاتانِ الرُكعَتانِ هَدِيةٌ مِنّي اِلى مُولايَ وَسَيِّدي وَإمامي اَلْحُسَينِ بنِ عَليٍّ عَلَيْهِما السَّلامّ ، اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد ، وَتَقَبَّل ذلكَ مِنّي وَاجْزِني عَلى ذلكَ اَفضَلَ اَمَلي وَرَجائي فِيكَ وَفي وَليِّكَ ياأَرْحَمَ الرّاحِمين » .
ثم زر ولده علي بن الحسين الاكبر عليه السلام وقل :
« اَلسَّلامُ عَلَيكَ يابْنَ رَسُولِ الله ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يابْنَ نَبِيِّ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يابْنَ اَميرِ المؤُمنينَ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يابْنَ الحسينِ الشَّهيدِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ اَيُّها الشَّهيدُ ابْنُ الشَّهيدِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ اَيُّها المظلومُ ابْنُ المظلوم ، لَعَنَ اللهُ اُمَّةً قَتَلَتْكَ ، وَلَعَنَ اللهُ أُمَّةً ظَلَمَتْكَ ، وَلَعَنَ اللهُ أمَّةً سَمِعَتْ بِذلِكَ فَرَضيَت بِهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يامَولاي ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوليَّ اللهِ وَابْن وَلِيِّهِ ، لَقَدْ عَظُمَتِ المُصيبَة ، وَجَلّتِ الرَّزيَّةُ بِكَ عَلَينا وَعَلى جَميع المؤمنينَ ، فَلَعَنَ اللهُ اُمّةً قَتَلَتْكَ ، وَاَبْرأُ إلى اللهِ وَاِلَيْكَ مِنْهُمْ في الدّنيا وَالاخرة » .
ثم زر شهداء كربلاء وقل :
« السَّلامُ عَلَيْكُم ياأَوْلياءَ اللهِ وَاَحِّباءَه ، السَّلامُ عَلَيْكُم يااَصفياءَ اللهِ وَأَوِدّاءَهُ . السَّلامُ عَلَيْكُم ياأَنْصارَ دين اللهِ وَاَنصارَ نَبيّهِ وَاَنْصارَ اَميرِ المُؤمِنينَ وَاَنصارَ فاطِمَةَ سَيْدَةِ نِساءِ العالَمينَ ، السَّلامُ عَلَيْكُم ياأَنصارَ أَبي مُحَمَّد الحَسَنِ الوَليِّ النّاصِحِ ، السَّلامُ عَلَيْكُم يااَنْصارَ اَبي عَبْدِ اللهِ الحُسَينِ الشَّهيدِ المَظلومِ صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِمْ اَجْمَعينَ ، بِأبي اَنْتُم وَامّي طِبْتُمْ وَطابَتِ الارضُ الَّتي فيها دُفِنْتُمْ ، وَفُزْتُمْ وَاللهِ فَوْزاً عَظيما ، يالَيْتَني كُنْتُ مَعَكُمْ فَأَفوزَ مَعَكُمْ في الجِنان مَعَ الشُّهَداءِ وَالصّالِحينَ وَحَسُنَ اُولئِكَ رَفيقاً ، وَالسَّلامُ عَلَيْكُم وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُه » .
ثم زر أبا الفضل العباس عليه السلام وقل :
« اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياأَبا الفَضْلِ العَبّاسَ ابْنَ اَميرِ المؤمِنينَ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يابْنَ سَيِّدِ الوَصيِّينَ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يابْنَ أوَّلِ القومَ إسْلاماً ، وَأَقدَمِهِمْ اِيْماناً ، وَأَقْوَمِهِمْ بِدينِ اللهِ ، وَأَحْوَطِهِمْ عَلى الاسْلامِ ، أَشْهَدُ لَقدْ نَصَحْتَ للهِ وَلِرَسُولِهِ وَلاَخيكَ فَنِعْمَ الاخُ المُواسي ، فَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً قَتَلَتْكَ ، وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةَ ظَلَمَتْكَ ، وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً اِسْتَحَلَّتْ مِنكَ الَمحارِمَ ، وَانْتَهَكَتْ في قَتْلِكَ حُرْمَةَ الاسْلامِ ، فَنِعمَ الاَخُ الصّابِرُ الُمجاهِدُ الُمحامي النّاصِرُ وَالاَخُ الدّافِعُ عَنْ أَخيهِ الُمجيبِ الى طاعَةِ رَبّه الرّاغِبُ فيما زَهِدَ فيهِ غَيرُهُ مِنَ الثَّوابِ الجَزيلِ وَالثّناءِ الجَميلِ ، وَأَلحَقَكَ اللهُ بِدَرَجَةِ آبائِكَ في دار النَّعيم ، اِنّهُ حَميدٌ مَجيد » .
ثم قل :
« اللّهُمَّ لَكَ تَعَرَّضْتُ وَلِزيارَةِ اَوْليائِكَ قَصَدْتُ رَغْبَةً في ثَوابِكَ وَرَجاءً لِمَغْفِرَتِكَ وَجَزيلِ اِحْسانِكَ ، فَأَسْأَلُكَ اَنْ تُصَلِّيَ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد ، وَاَنْ تَجْعَلْ رزْقي بِهِم دارّاً ، وَعَيْشي بِهِم قارّاً ، وَزيارَتي بِهِمْ مَقْبُولَةً ، وَذَنْبي بِهِمْ مَغْفُوراً ، وَاقْلِبني بِهِم مُفْلِحاً مُنْجِحاً مُسْتَجاباً دُعائي بِأَفْضلِ مايَنْقَلِبُ بِهِ اَحَدٌ مِنْ زُوّارِه وَالقاصِدينَ اِلَيْه ، بِرَحْمَتِكَ يااَرْحَمَ الرّاحِمينَ » .


امام محمد باقر (ع) : خدا در روز قیامت نسبت به حساب بندگانش به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است باریک بینی می کند.
(اصول کافی ج 1 /ص 12)
امام محمدباقر (ع) : سخن طیب و پاكیزه را از هر كه گفت بگیرید، اگر چه او خود، بدان عمل نكند.
(تحف العقول، ص391)
امام محمد باقر (ع) : به مردم بگویید بهتر از آن چیزی كه می خواهید به شما بگویند.
(محاضرات ج 1 ص 251)
امام محمد باقر (ع) : بالاترین عبادت، عفت شكم و شهوت است.
(تحف العقول، ص 296)
امام محمد باقر (ع) : خدا را نشناخته آن كه نافرمانی اش كند.
(تحف العقول ص294)
امام محمد باقر (ع) : هیچ بنده ای عالم نباشد تا اینكه به بالا دست خود حسد نبرد و زیر دست خود را خوار نشمارد.
(تحف العقول ص293)
امام محمد باقر (ع) : فضیلتی چون جهاد نیست ، و جهادی چون مبارزه با هوای نفس نیست.
(تحف العقول ص 286)
امام محمدباقر (ع) : کسی که از روی بی میلی ،بدون عذر و علت نمازجماعت را که اجتماع مسلمانان است ترک کند، نمازی برای او نیست.
(امالی شیخ صدوق،ص290)
امام محمدباقر (ع) : دانشمندی كه از علمش سود برند ، از هفتاد هزار عابد بهتر است .
(بحارالانوار،ج75 ،ص173)
امام محمدباقر (ع) : بهترین چیزی را كه دوست دارید درباره شما بگویند ، درباره مردم بگویید.
(بحارالانوار،ج65،ص152)
امام محمدباقر (ع) : هیچ كس از گناهان سالم نمی ماند ، مگر اینكه زبانش را نگه دارد.
(بحارالانوار،ج75،ص178)
امام محمدباقر (ع) : نزدیكترین و سریعترین طاعت در ثواب ، پیوند با خویشان است.
(تحف العقول،ص303)
امام محمد باقر (ع) : کسی به ولایت ما نمی رسد مگر با عمل شایسته و خودداری از گناه.
(جهاد النفس،ص112)
امام محمد باقر (ع) : دورترین مردم ار خداوند عزّو جل در روز قیامت سركشانِ متكبّر هستند.
(جهادالنفس،ص254)
امام محمد باقر (ع) : هر چیزی قفلی دارد و قفل ایمان مدارا كردن و نرمی است.
(جهاد النفس، ح271)
امام محمد باقر (ع) : همانا سخت ترین عبادت باز ایستادن از گناه است.
(جهاد النفس،ح 188)
امام محمد باقر (ع) : کسی که خشمش را از مردمان باز دارد خداوند نیز در روز قیامت عذابش را از او باز می دارد.
(جهادالنفس،ح532)
امام محمد باقر (ع) : هر كه خدا را، آنگونه كه سزاوار اوست، بندگى كند، خداوند بیش ازآرزوها و كفایتش به او عطا مى كند.
(بحارالانوار،ج۷۱ص۱۸۳)
امام محمدباقر (ع) : خداوند عزوجل كسی را كه در میان جمع ، بدون ناسزاگویی شوخی كند ، دوست دارد .
(كافی،ج2،ص663)
امام محمد باقر (ع) : با هوای نفسانی خود مبارزه کن همانگونه که با دشمنت مبارزه می کنی.
(عیون اخبار الرضا2،ص5
امام جواد علیه السلام و راز شهادت
هشتمین امام معصوم علیه السلام در انتظار پسر و شیعیان در تب و تاب رویت جمال جواد الائمه علیهالسلام بودند. حدود چهل و هفتمین بهار عمر امام رضا علیه السلام سپرى مىشد اما هنوز فرزندى كاشانه پر فروغش را فروزان نساخته بود. از طرفى حضرت مورد طعنه دشمنان و زخم زبان آنها قرار داشت كه گاه به وسیله نامه نیز آن حضرت را مورد آزار قرار مىدادند كه نمونه آن را مىتوان در مكتوب «حسین ابن قیاما» مشاهده كرد. او كه از سران «واقفیه» بود در نامهاى به امام رضا علیهالسلام مىنویسد: چگونه ممكن است امام باشى در صورتى كه فرزندى ندارى و امام علیه السلام پاسخ او را چنین نگاشت كه از كجا مىدانى كه من فرزندى نخواهم داشت چند روزى طول نخواهد كشید كه خداوند به من پسرى عنایت خواهد كرد كه حق را از باطل جدا مىكند. تا این كه طبق پیشبینى امام علیه السلام در رمضان سال 195 هجرى و به نقل از ابن عیاش در دهم رجب آن سال ستاره امام جواد علیه السلام متجلى شد و مادرش «سبیكه» را كه از خاندان «ماریه قبطیه»همسر پیامبر صلی الله علیه و آله بود و به فرموده امام رضا علیهالسلام آفرینشى پاكیزه و منزه داشت. مرتبت و مقامى والاتر بخشید.
درود و سلام و صلوات خدا بر جواد الائمه علیه السلام آن هنگام كه با میلادش جلوه زیباى مباركترین مولود را رقم زد و آن هنگام كه با قامت زیباى امامت خویش قیامتى از شكوه و جلال و عظمت الهى را متجلى ساخت و آن زمان كه در آخر ذى قعده سال 220 هجرى دیده از جهان فرو بست و با غروب غمگنانه و افتخار آفرین خویش تجلى بخش آیات جهاد و شهادت گشت.
ولادت امام جواد علیهالسلام تمامى شایعات مربوط به امام رضا علیهالسلام را پایان بخشید و دلهره و اضطراب را از میان شیعیان زدود. بدین جهت، كه امام در حق فرزندش فرمود: این مولودى است كه براى شیعیان ما «در این زمان» با بركتتر از او زاده نشده است.
مولودى كه حدود شانزده سال رهبرى و امامت شیعیان را عهدهدار شد و در این راستا آثارى شگفت از خویش به یادگار گذارد و مكتب علمى، اجتماعى شیعه را جلوه خاص بخشید.
شهادت آن بزرگوار پایانى است بر تلاشهاى چشمگیر و پر فروغش تلاشهایى كه خلفاى بنىعباس و دشمنانش را آنچنان غافلگیر نمود كه نتوانستند آن حضرت را تحمل نمایند و بدین جهت در صدد شهادت آن حضرت بر آمدند و این نوشتار نگاهى است به عوامل و موجبات شهادت آن حضرت كه در این زمینه به بررسى سه عامل مىپردازیم:
تقواى الهى و عدم همراهى با فساد دربار
مىدانیم كه یكى از القاب آن حضرت «تقى» است و این به خاطره جلوه و ظهور خاصى است كه تقواى الهى آن امام همام در اجتماع آن روز نموده و جهانى از پاكى و عفاف و تقوا را فرا راه دیدگان قرار داده بود والا تمامى معصومین برخوردار از صفت تقوا و عصمت الهى هستند چنانكه همه «صادق» راستگو و «كاظم» فرو برنده خشم و «زین العابدین» زیباترین روح پرستنده» هستند.
اما فرهنگ القاب معصومین ریشهاى اجتماعى و برخاسته از عنایت الهى دارد كه لقب «تقى» نیز از این مقوله است نگاهى به شرایط اجتماعى آن بزرگوار و وضعیت درباریان ما را بدین نكته رهنمون مىكند كه دشمن تلاشى پیگیر داشت تا به گمان خود آن حضرت را با عیاشیها و فساد دربار براى یك بار هم كه شده است آلوده كند و در نتیجه آن حضرت را از چشم شیعیان و طرفدارانش كه او را به خاطر پاكى و طهارت الهىاش مىستودند ساقط كند و حتى مامون براى كشاندن آن حضرت به بزم دربار دخترش امالفضل را به عقد آن حضرت در آورد و در این جهت دستور لازم را نیز صادر كرد. اما راه به جایى نبرد و پاكى و تقواى امامت بر اندیشه باطل مامونى پیروز گشت و نورانیتى مضاعف یافت. این بار كافى است روایت ذیل را مرور كنیم.
یكى از القاب آن حضرت «تقى» است و این به خاطره جلوه و ظهور خاصى است كه تقواى الهى آن امام همام در اجتماع آن روز نموده و جهانى از پاكى و عفاف و تقوا را فرا راه دیدگان قرار داده بود والا تمامى معصومین برخوردار از صفت تقوا و عصمت الهى هستند چنانكه همه «صادق» راستگو و «كاظم» فرو برنده خشم و «زین العابدین» زیباترین روح پرستنده» هستند.
ابن شهرآشوب در كتاب «مناقب» از محمدبن ریان نقل مىكند كه مامون درباره امام محمدتقى علیهالسلام به هر نیرنگى دست زد شاید بتواند آن حضرت را مانند خود اهل دنیا نماید و به فسق و لهو، او را متمایل كند به نتیجهاى نرسید تا زمانى كه خواست دختر خود را به خانه آن حضرت بفرستد دستور داد صد كنیزك از زیباترین كنیزكان را بگمارند تا زمانی كه امام جواد علیه السلام براى حضور در مجلس دامادى وارد مىشود با جامهاى جواهر نشان از او استقبال كنند كنیزان به آن دستورالعمل رفتار كردند ولى حضرت توجهى به آنها ننمود. در آنجا مردى بود به نام «مخارق» كه آوازهخوان بود و بربط نواز و ریشى دراز داشت. مامون او را طلبید و از او خواست كه تلاش خود را جهت متمایل نمودن امام به امور مزبور به كار گیرد. مخارق به مامون گفت اگر ابوجعفر علیه السلام كمترین علاقهاى به دنیا داشته باشد من به تنهایى مقصود تو را تامین مىكنم. پس نشست مقابل آن حضرت و آواز خود را بلند كرد به گونهاى كه اهل خانه دورش گرد آمدند و شروع كرد به نواختن عود و آوازخوانى. ساعتى چنین كرد ولى دید حضرت جواد علیه السلام نه به سوى او و نه به راست و چپ خود هیچ توجهى ننمود. سپس سر برداشت و رو به آن مرد كرد و فرمود، «اتق الله یاذاالعثنون»؛ از خدا پروا كن اى ریش دراز. پس عود و بربط از دست آن مرد افتاد و دستش از كار افتاد تا آن كه بمُرد. مامون از او پرسید تو را چه شد؟ گفت: وقتى كه ابوجعفر علیه السلام فریاد بركشید آن چنان هراسیدم كه هرگز به حالت اول باز نخواهم گشت.
روایت فوق بیانگر عمق توطئه مامون جهت نشانه گرفتن تقواى الهى امام جواد علیه السلام مىباشد كه عصمت الهى امام جواد علیه السلام نقشههاى آنان را نقش بر آب مىنمود. و در همین راستا سخن دیگرى كه از «ابن ابى داود» نقل شده است كه در جمع اطرافیان خود گفت:
خلیفه به این فكر افتاده است كه ابوجعفر علیه السلام را براى شیعیان و پیروانش به صورت زشت و مست نامتعادل آلوده به عطر مخصوص زنان نمودار كند. نظر شما در این باره چیست؟ آنها مىگویند این كار دلیل شیعیان و حجت آن را از بین خواهد برد اما فردى از میان آنان مىگوید جاسوسهایى از میان شیعیان برایم این چنین خبر آوردهاند كه شیعیان مىگویند در هر زمان باید حجتى الهى باشد و هرگاه حكومت متعرض فردى كه چنین مقامى نزد آنان دارد بشود خود بهترین دلیل است بر این كه او حجت خداست. پس از آن «ابن ابىداود» خبر را به خلیفه منتقل مىكند در این هنگام خلیفه این چنین اظهار نظر مىكند كه «امروز در باره اینها هیچ چاره و حیلهاى وجود ندارد. ابوجعفر را اذیت نكنید. پس از نومیدى از همراهى امام و درخشش هرچه بیشتر جلوههاى پاكى و تقواى امام بود كه دشمن تصمیم به شهادت امام علیه السلام را مىگیرد زیرا كه هر روز شخصیت امام فروغى فروزانتر به خویش مىگیرد و دلهاى مشتاق پاكى و عفاف را هرچه بیشتر به سوى خویش جذب مىكند.
اما فرهنگ القاب معصومین ریشهاى اجتماعى و برخاسته از عنایت الهى دارد كه لقب «تقى» نیز از این مقوله است نگاهى به شرایط اجتماعى آن بزرگوار و وضعیت درباریان ما را بدین نكته رهنمون مىكند كه دشمن تلاشى پیگیر داشت تا به گمان خود آن حضرت را با عیاشیها و فساد دربار براى یك بار هم كه شده است آلوده كند و در نتیجه آن حضرت را از چشم شیعیان و طرفدارانش كه او را به خاطر پاكى و طهارت الهىاش مىستودند ساقط كند و حتى مامون براى كشاندن آن حضرت به بزم دربار دخترش امالفضل را به عقد آن حضرت در آورد و در این جهت دستور لازم را نیز صادر كرد. اما راه به جایى نبرد و پاكى و تقواى امامت بر اندیشه باطل مامونى پیروز گشت و نورانیتى مضاعف یافت.
و امام علیه السلام خود بىرغبتى و ناراحتى خویش را از وضعیت دربار و همراهى آنان اظهار مىداشت. «حسین مكارى» مىگوید: در بغداد بر ابوجعفر علیه السلام وارد شدم و در نزد خلیفه با نهایت جلالت مىزیست. با خود گفتم كه حضرت جواد علیه السلام با این موقعیت كه در اینجا دارد دیگر به مدینه برنخواهد گشت. چون این خیال در خاطر من گذشت دیدم امام سرش را پایین انداخت و پس از اندكى سربلند كرد در حالى كه رنگ مباركش زرد شده بود، فرمود: «اى حسین نان جو با نمك نیمكوب در حرم رسولخدا صلی الله علیه و آله نزد من بهتر است از آنچه كه مشاهده مىكنى.
دومین عامل شهادت امام جواد علیه السلام را مىتوان حضور قوى و كارآمد حضرت در صحنههاى علمى و برترى دانش آن حضرت برشمرد زیرا كه این امر ناتوانى خلیفه را در مقابل امام جواد علیهالسلام كه بسیارى خلافت را حق آنان مىدانستند به نمایش مىگذاشت. و ضعف بنیه علمى دانشمندان دربارى را هر چه بیشتر آشكار مىساخت كه از میان مباحثات متعدد حضرت یكى از آنها را برگزیده و نقل مىكنیم.
«زرقان» كه با «ابن ابى داود» دوستى و صمیمیت داشت مىگوید یك روز ابن ابى داود از مجلس معتصم بازگشت، در حالى كه به شدت افسرده و غمگین بود علت را جویا شدم گفت: امروز آرزو كردم كه كاش بیست سال پیش مرده بودم پرسیدم چرا؟ گفت: به خاطر آنچه از ابوجعفر «امام جواد علیه السلام» در مجلس معتصم بر سرم آمد. گفتم:
جریان چه بود؟ گفت: شخصى به سرقت اعتراف كرد و از خلیفه «معتصم» خواست كه با اجراى كیفر الهى او را پاك سازد. خلیفه همه فقها را گرد آورد و محمدابن على «حضرت جواد علیه السلام» را نیز فراخواند و از ما پرسید دست دزد از كجا باید قطع شود؟ من گفتم: از مچ دست. گفت: دلیل آن چیست؟ گفتم: چون منظور از دست در آیه تیمم «فامسحوا بوجوهكم و ایدیكم»،صورت و دستهایتان را مسح كنید» تا مچ دست است. گروهى از فقها در این مطلب با من موافق بودند و مىگفتند: دست دزد باید از مچ قطع شود ولى گروهى دیگر گفتند: لازم است از آرنج قطع شود و چون معتصم دلیل آن را پرسید گفتند: منظور از دست در آیه شریفه وضوء:
« فاغسلوا وجوهكم و ایدیكم الى المرافق» صورتها و دستهایتان را تا آرنج بشویید. تا آرنج است. آنگاه معتصم رو به محمدبن على امام جواد علیه السلام كرد و پرسید: نظر شما در این مساله چیست؟
گفت: اینها نظر دادند، مرا معاف بدار. معتصم اصرار كرد و قسم داد كه باید نظرتان را بگویید. محمدبن على علیه السلام گفت: چون قسم دادى نظرم را مىگویم. اینها در اشتباهاند. زیرا فقط انگشتان دزد باید قطع شود و بقیه دست باید باقى بماند. معتصم گفت: به چه دلیل؟
گفت: زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: سجده بر هفت عضو بدن تحقق مىپذیرد. بنابراین اگر دست دزد از مچ یا آرنج قطع شود دستى براى او نمىماند تا سجده نماز را به جا آورد و نیز خداى متعال مىفرماید: «و ان المساجدلله فلا تدعوا مع الله احدا» سجدهگاهها از آن خداست. پس هیچ كس را همراه با خدا مخوانید. ابنابى داود مىگوید: معتصم جواب محمدبن على را پسندید دستور داد انگشتان دزد را قطع كنند و من همانجا آرزوى مرگ كردم. پس از سه روز ابن ابى داود به حضور معتصم مىرسد و مىگوید: به معتصم گفتم خیرخواهى براى امیرالمومنین بر من واجب است و من در این جهت سخنى مىگویم كه مىدانم با آن به آتش جهنم مىافتم. معتصم گفت آن سخن چیست؟ گفتم:
چگونه امیرالمومنین براى امرى از امور دینى كه اتفاق افتاده است به خاطر گفته مردى كه نیمى از مردم به امامت او معتقدند و ادعا مىكنند او از امیرالمومنین شایستهتر به مقام اوست، تمامى سخنان آن علماء و فقها را رها كرده و به حكم آن مرد حكم كرد؟
پس رنگ معتصم تغییر كرد و متوجه هشدار من شد و گفت: خدا را در برابر این خیرخواهیت به تو پاداش نیك عطا كند و پس از آن بود كه تصمیم به شهادت امام علیه السلام گرفت.
حسین بن على مشهور به شهید فخ نواده حضرت مجتبى علیه السلام در زمان یكى از خلفاى بنىعباس به نام هادى عباسى قیام كرد. یاد و نام او سندى بر محكومیت بنىعباس تلقى مىشد و حماسه نهضتهاى شیعى علیه خلفاى عباسى را در خاطرهها تجدید مینمود.
در حمایت از این شهید انقلابى روایتى نیز از امام جواد علیه السلام مىخوانیم: «پس از فاجعه كربلا هیچ فاجعهاى براى ما بزرگتر از فاجعه فخ نبودهاست.» یكى از نویسندگان در حكمت نقش انگشترى امام جواد علیه السلام «نعم القادر الله» مىنویسد: بعد از آن كه «مامون» همه انقلابها را سركوب نموده و تمامى صداها را خفه كرد. طبیعى بود كه مامون و عباسیان و یارانشان احساس كنند كه به نهایت آروزیشان رسیده و به ارزشمندترین آرمانهایشان كه عبارت بود از محكم ساختن پایههاى حكومت و سلطنتشان به طورى كه دیگر هیچ نیرویى توان ایستادن در برابر جبروت و سركشى آنان نداشته است، دست یافتهاند ولى مىبینیم كه بعد از این همه، نقش انگشترى امام جواد علیه السلام در برابر تمامى تصورات آنان قد علم مىكند و تمامى مظاهر و سركشى و ستم آنان را محكوم مىكند آن نقش این جمله است «نعم القادر الله» چه نیكو توانمندى است خدا.
و در این راستاست كه معتصم پس از این كه از مردم بیعت براى خود گرفت جویاى حال امام جواد علیهالسلام شد و دستور داد كه امام جواد علیه السلام و همسرش ام الفضل را به بغداد فراخوانند. زیرا كه حضور و نام و یاد آن بزرگوار حماسه جهاد و پرچم آزادگى و عزت ایمان است و جلوه امامت و وصایتش مهر باطلى است بر خلافتهاى باطل بنىعباس.
درود و سلام و صلوات خدا بر جواد الائمه علیه السلام آن هنگام كه با میلادش جلوه زیباى مباركترین مولود را رقم زد و آن هنگام كه با قامت زیباى امامت خویش قیامتى از شكوه و جلال و عظمت الهى را متجلى ساخت و آن زمان كه در آخر ذى قعده سال 220 هجرى دیده از جهان فرو بست و با غروب غمگنانه و افتخار آفرین خویش تجلى بخش آیات جهاد و شهادت گشت.
امام جواد علیه السلام و راز شهادت
هشتمین امام معصوم علیه السلام در انتظار پسر و شیعیان در تب و تاب رویت جمال جواد الائمه علیهالسلام بودند. حدود چهل و هفتمین بهار عمر امام رضا علیه السلام سپرى مىشد اما هنوز فرزندى كاشانه پر فروغش را فروزان نساخته بود. از طرفى حضرت مورد طعنه دشمنان و زخم زبان آنها قرار داشت كه گاه به وسیله نامه نیز آن حضرت را مورد آزار قرار مىدادند كه نمونه آن را مىتوان در مكتوب «حسین ابن قیاما» مشاهده كرد. او كه از سران «واقفیه» بود در نامهاى به امام رضا علیهالسلام مىنویسد: چگونه ممكن است امام باشى در صورتى كه فرزندى ندارى و امام علیه السلام پاسخ او را چنین نگاشت كه از كجا مىدانى كه من فرزندى نخواهم داشت چند روزى طول نخواهد كشید كه خداوند به من پسرى عنایت خواهد كرد كه حق را از باطل جدا مىكند. تا این كه طبق پیشبینى امام علیه السلام در رمضان سال 195 هجرى و به نقل از ابن عیاش در دهم رجب آن سال ستاره امام جواد علیه السلام متجلى شد و مادرش «سبیكه» را كه از خاندان «ماریه قبطیه»همسر پیامبر صلی الله علیه و آله بود و به فرموده امام رضا علیهالسلام آفرینشى پاكیزه و منزه داشت. مرتبت و مقامى والاتر بخشید.
درود و سلام و صلوات خدا بر جواد الائمه علیه السلام آن هنگام كه با میلادش جلوه زیباى مباركترین مولود را رقم زد و آن هنگام كه با قامت زیباى امامت خویش قیامتى از شكوه و جلال و عظمت الهى را متجلى ساخت و آن زمان كه در آخر ذى قعده سال 220 هجرى دیده از جهان فرو بست و با غروب غمگنانه و افتخار آفرین خویش تجلى بخش آیات جهاد و شهادت گشت.
ولادت امام جواد علیهالسلام تمامى شایعات مربوط به امام رضا علیهالسلام را پایان بخشید و دلهره و اضطراب را از میان شیعیان زدود. بدین جهت، كه امام در حق فرزندش فرمود: این مولودى است كه براى شیعیان ما «در این زمان» با بركتتر از او زاده نشده است.
مولودى كه حدود شانزده سال رهبرى و امامت شیعیان را عهدهدار شد و در این راستا آثارى شگفت از خویش به یادگار گذارد و مكتب علمى، اجتماعى شیعه را جلوه خاص بخشید.
شهادت آن بزرگوار پایانى است بر تلاشهاى چشمگیر و پر فروغش تلاشهایى كه خلفاى بنىعباس و دشمنانش را آنچنان غافلگیر نمود كه نتوانستند آن حضرت را تحمل نمایند و بدین جهت در صدد شهادت آن حضرت بر آمدند و این نوشتار نگاهى است به عوامل و موجبات شهادت آن حضرت كه در این زمینه به بررسى سه عامل مىپردازیم:
تقواى الهى و عدم همراهى با فساد دربار
مىدانیم كه یكى از القاب آن حضرت «تقى» است و این به خاطره جلوه و ظهور خاصى است كه تقواى الهى آن امام همام در اجتماع آن روز نموده و جهانى از پاكى و عفاف و تقوا را فرا راه دیدگان قرار داده بود والا تمامى معصومین برخوردار از صفت تقوا و عصمت الهى هستند چنانكه همه «صادق» راستگو و «كاظم» فرو برنده خشم و «زین العابدین» زیباترین روح پرستنده» هستند.
اما فرهنگ القاب معصومین ریشهاى اجتماعى و برخاسته از عنایت الهى دارد كه لقب «تقى» نیز از این مقوله است نگاهى به شرایط اجتماعى آن بزرگوار و وضعیت درباریان ما را بدین نكته رهنمون مىكند كه دشمن تلاشى پیگیر داشت تا به گمان خود آن حضرت را با عیاشیها و فساد دربار براى یك بار هم كه شده است آلوده كند و در نتیجه آن حضرت را از چشم شیعیان و طرفدارانش كه او را به خاطر پاكى و طهارت الهىاش مىستودند ساقط كند و حتى مامون براى كشاندن آن حضرت به بزم دربار دخترش امالفضل را به عقد آن حضرت در آورد و در این جهت دستور لازم را نیز صادر كرد. اما راه به جایى نبرد و پاكى و تقواى امامت بر اندیشه باطل مامونى پیروز گشت و نورانیتى مضاعف یافت. این بار كافى است روایت ذیل را مرور كنیم.
یكى از القاب آن حضرت «تقى» است و این به خاطره جلوه و ظهور خاصى است كه تقواى الهى آن امام همام در اجتماع آن روز نموده و جهانى از پاكى و عفاف و تقوا را فرا راه دیدگان قرار داده بود والا تمامى معصومین برخوردار از صفت تقوا و عصمت الهى هستند چنانكه همه «صادق» راستگو و «كاظم» فرو برنده خشم و «زین العابدین» زیباترین روح پرستنده» هستند.
ابن شهرآشوب در كتاب «مناقب» از محمدبن ریان نقل مىكند كه مامون درباره امام محمدتقى علیهالسلام به هر نیرنگى دست زد شاید بتواند آن حضرت را مانند خود اهل دنیا نماید و به فسق و لهو، او را متمایل كند به نتیجهاى نرسید تا زمانى كه خواست دختر خود را به خانه آن حضرت بفرستد دستور داد صد كنیزك از زیباترین كنیزكان را بگمارند تا زمانی كه امام جواد علیه السلام براى حضور در مجلس دامادى وارد مىشود با جامهاى جواهر نشان از او استقبال كنند كنیزان به آن دستورالعمل رفتار كردند ولى حضرت توجهى به آنها ننمود. در آنجا مردى بود به نام «مخارق» كه آوازهخوان بود و بربط نواز و ریشى دراز داشت. مامون او را طلبید و از او خواست كه تلاش خود را جهت متمایل نمودن امام به امور مزبور به كار گیرد. مخارق به مامون گفت اگر ابوجعفر علیه السلام كمترین علاقهاى به دنیا داشته باشد من به تنهایى مقصود تو را تامین مىكنم. پس نشست مقابل آن حضرت و آواز خود را بلند كرد به گونهاى كه اهل خانه دورش گرد آمدند و شروع كرد به نواختن عود و آوازخوانى. ساعتى چنین كرد ولى دید حضرت جواد علیه السلام نه به سوى او و نه به راست و چپ خود هیچ توجهى ننمود. سپس سر برداشت و رو به آن مرد كرد و فرمود، «اتق الله یاذاالعثنون»؛ از خدا پروا كن اى ریش دراز. پس عود و بربط از دست آن مرد افتاد و دستش از كار افتاد تا آن كه بمُرد. مامون از او پرسید تو را چه شد؟ گفت: وقتى كه ابوجعفر علیه السلام فریاد بركشید آن چنان هراسیدم كه هرگز به حالت اول باز نخواهم گشت.
روایت فوق بیانگر عمق توطئه مامون جهت نشانه گرفتن تقواى الهى امام جواد علیه السلام مىباشد كه عصمت الهى امام جواد علیه السلام نقشههاى آنان را نقش بر آب مىنمود. و در همین راستا سخن دیگرى كه از «ابن ابى داود» نقل شده است كه در جمع اطرافیان خود گفت:
خلیفه به این فكر افتاده است كه ابوجعفر علیه السلام را براى شیعیان و پیروانش به صورت زشت و مست نامتعادل آلوده به عطر مخصوص زنان نمودار كند. نظر شما در این باره چیست؟ آنها مىگویند این كار دلیل شیعیان و حجت آن را از بین خواهد برد اما فردى از میان آنان مىگوید جاسوسهایى از میان شیعیان برایم این چنین خبر آوردهاند كه شیعیان مىگویند در هر زمان باید حجتى الهى باشد و هرگاه حكومت متعرض فردى كه چنین مقامى نزد آنان دارد بشود خود بهترین دلیل است بر این كه او حجت خداست. پس از آن «ابن ابىداود» خبر را به خلیفه منتقل مىكند در این هنگام خلیفه این چنین اظهار نظر مىكند كه «امروز در باره اینها هیچ چاره و حیلهاى وجود ندارد. ابوجعفر را اذیت نكنید. پس از نومیدى از همراهى امام و درخشش هرچه بیشتر جلوههاى پاكى و تقواى امام بود كه دشمن تصمیم به شهادت امام علیه السلام را مىگیرد زیرا كه هر روز شخصیت امام فروغى فروزانتر به خویش مىگیرد و دلهاى مشتاق پاكى و عفاف را هرچه بیشتر به سوى خویش جذب مىكند.
اما فرهنگ القاب معصومین ریشهاى اجتماعى و برخاسته از عنایت الهى دارد كه لقب «تقى» نیز از این مقوله است نگاهى به شرایط اجتماعى آن بزرگوار و وضعیت درباریان ما را بدین نكته رهنمون مىكند كه دشمن تلاشى پیگیر داشت تا به گمان خود آن حضرت را با عیاشیها و فساد دربار براى یك بار هم كه شده است آلوده كند و در نتیجه آن حضرت را از چشم شیعیان و طرفدارانش كه او را به خاطر پاكى و طهارت الهىاش مىستودند ساقط كند و حتى مامون براى كشاندن آن حضرت به بزم دربار دخترش امالفضل را به عقد آن حضرت در آورد و در این جهت دستور لازم را نیز صادر كرد. اما راه به جایى نبرد و پاكى و تقواى امامت بر اندیشه باطل مامونى پیروز گشت و نورانیتى مضاعف یافت.
و امام علیه السلام خود بىرغبتى و ناراحتى خویش را از وضعیت دربار و همراهى آنان اظهار مىداشت. «حسین مكارى» مىگوید: در بغداد بر ابوجعفر علیه السلام وارد شدم و در نزد خلیفه با نهایت جلالت مىزیست. با خود گفتم كه حضرت جواد علیه السلام با این موقعیت كه در اینجا دارد دیگر به مدینه برنخواهد گشت. چون این خیال در خاطر من گذشت دیدم امام سرش را پایین انداخت و پس از اندكى سربلند كرد در حالى كه رنگ مباركش زرد شده بود، فرمود: «اى حسین نان جو با نمك نیمكوب در حرم رسولخدا صلی الله علیه و آله نزد من بهتر است از آنچه كه مشاهده مىكنى.
دومین عامل شهادت امام جواد علیه السلام را مىتوان حضور قوى و كارآمد حضرت در صحنههاى علمى و برترى دانش آن حضرت برشمرد زیرا كه این امر ناتوانى خلیفه را در مقابل امام جواد علیهالسلام كه بسیارى خلافت را حق آنان مىدانستند به نمایش مىگذاشت. و ضعف بنیه علمى دانشمندان دربارى را هر چه بیشتر آشكار مىساخت كه از میان مباحثات متعدد حضرت یكى از آنها را برگزیده و نقل مىكنیم.
«زرقان» كه با «ابن ابى داود» دوستى و صمیمیت داشت مىگوید یك روز ابن ابى داود از مجلس معتصم بازگشت، در حالى كه به شدت افسرده و غمگین بود علت را جویا شدم گفت: امروز آرزو كردم كه كاش بیست سال پیش مرده بودم پرسیدم چرا؟ گفت: به خاطر آنچه از ابوجعفر «امام جواد علیه السلام» در مجلس معتصم بر سرم آمد. گفتم:
جریان چه بود؟ گفت: شخصى به سرقت اعتراف كرد و از خلیفه «معتصم» خواست كه با اجراى كیفر الهى او را پاك سازد. خلیفه همه فقها را گرد آورد و محمدابن على «حضرت جواد علیه السلام» را نیز فراخواند و از ما پرسید دست دزد از كجا باید قطع شود؟ من گفتم: از مچ دست. گفت: دلیل آن چیست؟ گفتم: چون منظور از دست در آیه تیمم «فامسحوا بوجوهكم و ایدیكم»،صورت و دستهایتان را مسح كنید» تا مچ دست است. گروهى از فقها در این مطلب با من موافق بودند و مىگفتند: دست دزد باید از مچ قطع شود ولى گروهى دیگر گفتند: لازم است از آرنج قطع شود و چون معتصم دلیل آن را پرسید گفتند: منظور از دست در آیه شریفه وضوء:
« فاغسلوا وجوهكم و ایدیكم الى المرافق» صورتها و دستهایتان را تا آرنج بشویید. تا آرنج است. آنگاه معتصم رو به محمدبن على امام جواد علیه السلام كرد و پرسید: نظر شما در این مساله چیست؟
گفت: اینها نظر دادند، مرا معاف بدار. معتصم اصرار كرد و قسم داد كه باید نظرتان را بگویید. محمدبن على علیه السلام گفت: چون قسم دادى نظرم را مىگویم. اینها در اشتباهاند. زیرا فقط انگشتان دزد باید قطع شود و بقیه دست باید باقى بماند. معتصم گفت: به چه دلیل؟
گفت: زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: سجده بر هفت عضو بدن تحقق مىپذیرد. بنابراین اگر دست دزد از مچ یا آرنج قطع شود دستى براى او نمىماند تا سجده نماز را به جا آورد و نیز خداى متعال مىفرماید: «و ان المساجدلله فلا تدعوا مع الله احدا» سجدهگاهها از آن خداست. پس هیچ كس را همراه با خدا مخوانید. ابنابى داود مىگوید: معتصم جواب محمدبن على را پسندید دستور داد انگشتان دزد را قطع كنند و من همانجا آرزوى مرگ كردم. پس از سه روز ابن ابى داود به حضور معتصم مىرسد و مىگوید: به معتصم گفتم خیرخواهى براى امیرالمومنین بر من واجب است و من در این جهت سخنى مىگویم كه مىدانم با آن به آتش جهنم مىافتم. معتصم گفت آن سخن چیست؟ گفتم:
چگونه امیرالمومنین براى امرى از امور دینى كه اتفاق افتاده است به خاطر گفته مردى كه نیمى از مردم به امامت او معتقدند و ادعا مىكنند او از امیرالمومنین شایستهتر به مقام اوست، تمامى سخنان آن علماء و فقها را رها كرده و به حكم آن مرد حكم كرد؟
پس رنگ معتصم تغییر كرد و متوجه هشدار من شد و گفت: خدا را در برابر این خیرخواهیت به تو پاداش نیك عطا كند و پس از آن بود كه تصمیم به شهادت امام علیه السلام گرفت.
حسین بن على مشهور به شهید فخ نواده حضرت مجتبى علیه السلام در زمان یكى از خلفاى بنىعباس به نام هادى عباسى قیام كرد. یاد و نام او سندى بر محكومیت بنىعباس تلقى مىشد و حماسه نهضتهاى شیعى علیه خلفاى عباسى را در خاطرهها تجدید مینمود.
در حمایت از این شهید انقلابى روایتى نیز از امام جواد علیه السلام مىخوانیم: «پس از فاجعه كربلا هیچ فاجعهاى براى ما بزرگتر از فاجعه فخ نبودهاست.» یكى از نویسندگان در حكمت نقش انگشترى امام جواد علیه السلام «نعم القادر الله» مىنویسد: بعد از آن كه «مامون» همه انقلابها را سركوب نموده و تمامى صداها را خفه كرد. طبیعى بود كه مامون و عباسیان و یارانشان احساس كنند كه به نهایت آروزیشان رسیده و به ارزشمندترین آرمانهایشان كه عبارت بود از محكم ساختن پایههاى حكومت و سلطنتشان به طورى كه دیگر هیچ نیرویى توان ایستادن در برابر جبروت و سركشى آنان نداشته است، دست یافتهاند ولى مىبینیم كه بعد از این همه، نقش انگشترى امام جواد علیه السلام در برابر تمامى تصورات آنان قد علم مىكند و تمامى مظاهر و سركشى و ستم آنان را محكوم مىكند آن نقش این جمله است «نعم القادر الله» چه نیكو توانمندى است خدا.
و در این راستاست كه معتصم پس از این كه از مردم بیعت براى خود گرفت جویاى حال امام جواد علیهالسلام شد و دستور داد كه امام جواد علیه السلام و همسرش ام الفضل را به بغداد فراخوانند. زیرا كه حضور و نام و یاد آن بزرگوار حماسه جهاد و پرچم آزادگى و عزت ایمان است و جلوه امامت و وصایتش مهر باطلى است بر خلافتهاى باطل بنىعباس.
درود و سلام و صلوات خدا بر جواد الائمه علیه السلام آن هنگام كه با میلادش جلوه زیباى مباركترین مولود را رقم زد و آن هنگام كه با قامت زیباى امامت خویش قیامتى از شكوه و جلال و عظمت الهى را متجلى ساخت و آن زمان كه در آخر ذى قعده سال 220 هجرى دیده از جهان فرو بست و با غروب غمگنانه و افتخار آفرین خویش تجلى بخش آیات جهاد و شهادت گشت.
ماهنامه كوثر، شماره 24، عباس كوثرى
|
امام جواد(ع) : اعتماد به خدا بهاى هر چیز گرانبها است و نردبانى به سوى هر بلندایى (بحارالانوار،ج۵ص۱۴) امام جواد(ع) : عزّت مؤمن در بىنیازى او از مردم است. (بحارالأنوار،ج75،ص 109،ح12)
امام جواد(ع) : سه چیز است كه هر كس آن را مراعات كند ، پشمیان نگردد : 1 - اجتناب از عجله ، 2 - مشورت كردن ، 3 - و توكل بر خدا در هنگام تصمیم گیری . (مسند الامام الجواد ، ص 247)
امام جواد(ع) : اصرار بر گناه آسودگی از مكر خداست ، " و از مكر خدا آسوده نباشد جز مردمی زیانكار " . (تحف العقول ، ص 480 )
امام جواد (ع) : با دلها به سوی خداوند متعال آهنگ نمودن، رساتر از به زحمت انداختن اعضا با اعمال است. (مسند الامام الجواد ، ص 244)
امام جواد(ع): از همراهی و رفاقت با آدم شرور بپرهیز ،زیرا كه او مانند شمشیر برهنه است كه ظاهرش نیكو و اثرش زشت است. (مسندالامام الجواد،ص243)
امام جواد(ع) : كسى كه راه ورود به كارى را نشناسد، راه برون شدن از آن درمانده اش مى كند. (بحارالانوار،ج۶۸ص۳۴۱) امام جواد (ع) : سه چیز است كه بنده را به رضوان خدا می رساند : 1 - زیادی استغفار ، 2 - نرمخویی ، 3 - صدقه بسیار دادن ی (مستند الامام الجواد، ص 247)
|
سيره اخلاقي امام رضا عليه السلام
| |
|
vindiet.com اهمیت دیابت و شیوع آن:
دیابت و بیماریهای متابولیک ناشی از چاقی بدلیل شیوع روزافزون چاقی در کشور ما و نیز سایر کشورها در طی سالهای اخیر شیوع پیشرونده ای داشته است، بطوریکه باعث گردیده همه ما کم و بیش در بین آشنایان و اقوام خود مبتلایان به این بیماری مزمن را داشته باشیم. میزان مبتلایان به دیابت را تا حدود پنج میلیون نفر در کشور تخمین می زنند که بیش از 90-95 در صد از مبتلایان به این بیماری مبتلایان به دیابت نوع دوم می باشند. در دیابت نوع دو انسولین (هورمون تنظیم کننده قند خون) حد اقل در مراحل اولیه به میزان کافی ترشح می شود ولی به نوعی مقاومت در برابر عملکرد طبیعی این هورمون در سطح سلولهای بدن وجود دارد که نتیجه آن بالا رفتن سطح قند خون می باشد.
دیابت در جوانی:
بیماری دیابت نوع دوم که روزگاری فقط بیماری افراد میانسال به بعد بود، اکنون در سنین جوانی نیز مشاهده می شود. علت شیوع دیابت و نیز افزایش ابتلای بدین بیماری در سنین جوانی را ناشی از شیوه زندگی ناسالم اعم از تغذیه، فعالیت بدنی، استرسها و عوامل روحی و روانی و سایر جنبه های زندگی امروزی ذکر می نمایند.
مطالعات متعدد نشان داده اند که تغذیه سالم تاثیر قابل توجهی در کنترل علائم و نیز جلوگیری از پیشرفت بیماری دیابت نوع دوم و نیز بیماریهای پیش زمینه آن بویژه چاقی خواهد داشت. اما رژیم غذایی مناسب برای افراد مبتلا به دیابت نوع دوم یکی از معضلات اساسی خانوده ها پس از اطلاع از ابتلای یکی از آنان به این بیماری است. در این بین توصیه های ضد و نقیض و یا تجربیات شخصی خیلی از افراد زمینه مشکلات فراوان را برای این هموطنان ایجاد می نماید. یکی از سوالات اساسی و ابتدایی مبتلایان به دیابت نوع دوم این است که:
رژیم غذایی یک فرد مبتلا به دیابت نوع دوم تا چه میزان با رژیم غذایی یک فرد سالم باید متفاوت باشد؟
به محض اینکه شما با یک آزمایش خون متوجه افزایش غلظت قند خون خود می شوید و با تایید پزشک متوجه به ابتلا به دیابت نوع دوم می گردید، خود و نیز همه خانواده تان این تصور را خواهید داشت که دیگر از غذاهای لذیذ و یا به نوعی از لذت بردن از غذا و رفتن به رستوران باید تا آخر عمر خداحافظی نمایید. در مراحل اولیه نیز بدلیل ترس از این بیماری سعی می کنید رژیم غذایی سختی را برای خود تجربه نمایید که گاه با حذف کامل برنج ، نان و مواد نشاسته ای بطوریکه فقط حاوی کدو و سبزی و... باشد شروع به تصحیح میزان قند خون خود می نمایید. گاه نیز بدلیل آنکه نمی توانید اشتهای خود را پس از شروع یک وعده غذایی کنترل نمایید ترجیح می دهید اصلا یک وعده غذایی خود را حذف نمایید و یا از نشستن با خانواده در سر یک سفره پرهیز نمایید.
در مراحل اولیه اگرچه برای شما رعایت این رژیم غذایی بدلیل ترس از عوارض این بیماری امکان پذیر بوده و همراه آن یک کاهش قند خونی را ملاحظه می نمایید ولی دیر یا زود از این رژیم غذایی سرسخت دست خواهید شست چرا که بیماری دیابت یک بیماری مزمن است که شاید تا آخر عمر با شما همراه باشد واز طرف دیگر غذا و تغذیه نیز یک نیاز طبیعی بدن بوده که محدودیت بیش از حد آن امکان پذیر نمی باشد. اگر شما دچار افزایش وزن بوده و قند خونتان نیز بالا باشد، شاید در مراحل اولیه با رعایت رژیمهای سخت غذایی بهبود مختصری بدست آورید ولی پس از قطع ناگهانی این نوع از رژیمها بلا فاصله هم کنترل قند دچار اشکال خواهد شد هم آن که وزن شما به نقطه بالاتری خواهد رسید. متاسفانه باید گفت تغییرات متناوب رژیم غذایی که با تغییرات مکرر قند خون و وزن همراه می باشد عوارض جانبی به مراتب بیشتری نسبت به قند خون و وزن بالا ،که در یک دوره زمانی ثابت باقی مانده اند، بر سلامتی شما خواهد گذاشت.
مژده ای که باید به شما بدهم آنست که بر اساس نظر متخصصین دیابت و بویژه انجمن متخصصین دیابت آمریکا رژیم غذایی یک فرد دیابتی با یک رژیم غذایی سالم که برای عموم جامعه توصیه می شود تفاوت چندانی نخواهد داشت . بعبارت دیگر اگر شما مبتلا به دیابت نوع دوم شده اید اینکه مجبور باشید سفره خود را از سفره خانواده جدا نمایید یک نظریه قدیمی است که با رژیمهای نوین غذایی مطابقت ندارد. جالب است که بدانید حتی قدمهای کوچک در تغییر عادات غذایی بویژه در آنان که شیوه غذایی کاملا نامنظم را دارند و در سنین جوانی مبتلا به دیابت نوع دوم می گردند می تواند تغییرات قابل ملاحظه در میزان قند خون و نیز چربیهای خون ایجاد نماید.
توصیه های برای کنترل دیابت:
برای کنترل دیابت چند نکته اساسی ذیل را جدی بگیرید:
از رژیمهای معجزه آسا و چند روزه پرهیز نمایید. از رژیمهای سخت و متناوب که با تغییرات یویویی وزن همراه است خودداری نمایید.
نظم غذایی را در برنامه روزانه خود رعایت کنید. از حذف یک وعده غذایی جدا بپرهیزید.
غلات سبوس دار و مواد غذایی حاوی فیبر زیاد و سبزیجات را جایگزین انواع تنقلات شیرین و پرچرب نمایید.
شیر و لبنیات کم چرب را در برنامه روزانه خود بگنجانید.
از چربی و روغنهای جامد که حاوی اسید چرب اشباع شده و اسیدهای ترانس است ، پرهیز نمایید.
در مراحل اولیه شمارش میزان کربوهیدرات مصرفی برای شما توصیه می شود. به بهانه آن که خرما و عسل قند طبیعی دارد نمی توانید از آنها به طور آزاد استفاده نمایید.
در صورت افزایش وزن شما می توانید با کاهش وزن میزان قند خون را کنترل نمایید. برای ظاهر شدن اثرات مفید کاهش وزن می توانید با کاهش وزن 7 تا 10 در صد از وزن اضافه خود، بهبود قند خون را مشاهده نمایید.
در مراحل اولیه برای تدوین یک برنامه غذایی سالم شما در کوتاه مدت نیاز به یک دوره های مشاوره ای به همراه محدودیت و یا حذف بعضی از مواد غذایی خواهید داشت. ولی این بدان معنا نیست که شما همیشه باید از آن نوع غذاها استفاده نمایید. بلکه شما در آن دوره ها یاد خواهید گرفت که با افزایش اطلاعات تغذیه ای و از آن مهمتر تغییر در رفتارها و انگیزه لازم برای ادامه آن شیوه ها، شیوه تغذیه سالم را عملی سازید.
از تغییر داروها و یا دوز مصرفی داروی خود بدون نظر پزشک معالجتان جدا خودداری نمایید.
![]() |


مولتیپل اسکلروزیس (Multiple sclerosis) یا MS که در انگلیسی disseminated sclerosis و در فرانسوی sclerose enplaques نامیده می شود، نوعی بیماری مزمن و اغلب پیشرونده دستگاه عصبی مرکزی است که با از بین رفتن غشای میلین در برخی از اعصاب مغز و نخاع بصورت تکههای کوچک مشخص میشود. از بین رفتن غلاف میلین باعت اختلال در انتقال پیامهای عصبی است. علت این بیماری ناشناخته است. در بالغین جوان بین 20 تا 40 سال شایعتر بوده و میزان ابتلا در زنان دو برابر مردان است. ![]() |




آفتاب گردان SUNFLOWER
|
|
| ||||||
|
ایسنا : تخمه آفتابگردان از جمله تنقلات خوش طعمي است که به دليل خواص غذايي و درماني قابل توجه ميتواند آجيل مناسبي براي شبهاي سرد و بلند زمستاني باشد. به گزارش سرويس بهداشت و درمان ايسنا منطقه علوم پزشکي تهران، تخمه آفتابگردان از جمله مغزهاي چربي است كه نه تنها به عنوان آجيل و تنقلات مصرف ميشود بلکه انواع روغن و کره آن هم موارد مصرف فراوان دارد. تخمه را مي توان به صورت تازه، خشك و بو داده مصرف كرد كه البته نوع بوداده آن با نمك و كمي آبليمو بسيار خوشمزه است. علاوه بر مصرف مغز تخمه آفتابگردان، از روغن آن به صورت مايع براي پخت و پز نيز استفاده ميشود. در ضمن كره آن هم به دو صورت مارگارين و كره تخمه آفتابگردان (مانند كره بادام زميني) يافت ميشود. تخمه آفتابگردان بسيار مقوي است؛ اين تخم منبعي غني از فيبر، پروتئين، ويتامين E ، ويتامين B، ويتامين A و مواد معدني مختلف مانند پتاسيم، منيزيم، آهن، فسفر، سلنيوم، كلسيم و روي است. بسياري از مطالعات نشان دادهاند که منيزيم به کاهش فشار خون و سردردهاي ميگرني و همچنين سکته قلبي کمک ميکند. منيزيم همچنين براي سلامت استخوانها و بدست آوردن انرژي ضروري است و کمبود منيزيم در بدن باعث بالا رفتن فشارخون، گرفتگي ماهيچهها و سردردهاي ميگرني و همچنين خستگي و تنش ميشود. اگر از درد آرتروز رنج ميبريد طبق گل (قسمت پايين گل که مانند بشقابي است) را جدا کرده و در آب انداخته، آنقدر بجوشانيد که شيره چسبناکي باقي بماند و سپس اين شيره را روي مفصلهاي دردناک بماليد و ماساژ دهيد. درد آرتروز برطرف ميشود. البته خوردن تخمه آفتابگردان هم در کاهش دردهاي مفصلي موثر است. تخمه آفتابگردان سرشار از اسيد چرب غيراشباع است و به دليل خاصيت فيتواسترول (phytosterols) کلسترول خون را پايين مي آورد، فيتواسترول، در گياهاني يافت ميشود که ساختار شيميايي بسيار شبيه به کلسترول دارند و وقتي در رژيم غذايي به اندازه کافي باشد به کاهش کلسترول و همچنين کاهش ريسک ابتلا به سرطان کمک ميكند. اسانس گل آفتابگردان براي التيام زخمها و پايينآوردن فشار خون بهکار ميرود و اسانس برگهاي آفتابگردان خاصيت ميکروبکشي دارد. براي تقويت معده و پايينآوردن فشار خون؛ 30 گرم برگهاي خشک آفتابگردان را دم کنيد و 3 فنجان در روز بنوشيد. مصرف تخمه آفتابگردان براي رفع ناراحتيهاي برونش، حنجره، مشكلات ريوي و همچنين صاف شدن صدا مؤثر است. تقويت چشم و بينايي انسان، مهمترين خاصيت درماني تخمه آفتابگردان است؛ البته نبايد در خوردن آن افراط كنيد. |